In the name of God, the source of mercy, the source of grace
Dear Jeffrey,

Please ask for proof and details regarding anything I mention that you doubt and you are interested to know more about.

I was reading your (and have read some other people’s) criticisms about Iran, Islam/Muslims and those who are called fundamentalists in the mainstream media. I am sharing the human values with yourself and many other people who criticise, but I do not share the same political opinion and belief system with you for the following reasons which you might find useful to think about:

1. Criminals do not tend to tell the truth regarding their crimes.

- What you have written regarding US attacking a civilian Iranian airliner or history of crimes against Muslims and Iranians by US/Israel is based on the “western” versions of the story. We have seen, many times, that these versions have turned out to be not accurate or even contain deliberate lies. For example, in the case of the Iranian airliner they said it was from a military base, it was decreasing altitude, a F-14 was flying nearby, it did not carry what it should, ... . These have turned out to be lies. Some of them even revealed in western media, some still concealed by the criminals who justify the crime.

2. You think ‘democracy’ and ‘theocracy’ are contradictory and the latter comes with sort of technological and scientific backwardness (specially in case of Muslims).

- In Iran, we have theocratic democracy (which is when people want religion, here Shia Islam, to be the ethical basis of their democracy). Under much pressure from powerful countries, this only instance of theocratic democracy (Islamic Democracy) has had the highest scientific growth in the whole world during the ten years starting from 1995. And it continues to be the case under such a pressure. The number of university students have become ten-fold after the Shah’s era and it is dominated by women, whom in Ahmadinejad’s government, take roles as Health Minister and vice presidency and high advisory roles.

3. You have the wrong idea regarding who is actually defending and who is on offensive. The latter has almost all the media power and conceals the truth.

- It is for many years that Iran has not offended countries while it has been constantly accused to. In Shia Islam, war offense is banned and haram unless a leader like a prophet (Messiah) orders so for clear reasons. Such a prophet should come with miracles. What we do and what we encourage Hizbollah and others to do is only defence against the crimes of US/Israel or other countries if they attempt. Any ‘initiation’ of war of offense or any deliberate targeting of civilians is condemned under Shia Islam and Iran’s law and gains no support from the Iranian people. The reason that you hear otherwise is because the criminals in Israel and harline wings of the US government and maybe those with stake in war industries want to be able to justify attacks to Iran and the Lebanese. Don’t be surprised that Iranians do not believe the lies about Islam and Iranian government. Here’s a scientific study from your colleagues in the University of Maryland including a pole regarding how Iranians actually think (not what the mainstream media suggests):
for source checking:
for source checking:
confirmation of the results:

4. Iranian government has repeatedly said that it recognizes a democratic government in occupied territories based on the vote of all the Muslims, Jews and Christians who are entitled to live there under human rights, without biased interventions. The problems is: Israel does not recognize equal rights for all the people and justifies depravation of some of the rights of the Muslims, especially those who have been forced out (You think everybody left peacefully? Not at all!).

5. The crimes in the occupied land were started by Israel. According to a Rabbi, before creation of Israel, Muslims and Jews would even trust one another for taking care of their children.

6. Fair account of history is to be the basis for judgement. For example, in case of Iranians coming to Iran, there was not a massacre as there has been in the states against natives. The massacre takes place when a group deprives the other of their rights which they do not tolerate (the bad way, maybe). And the winner writes the history. The truth can be seen in case of for example Iraq, in which militarist ambitions and political goals killed 2 millions including women and children.

7. “A prince can be short of anything, but not a pretext for war”

8. When we were a super-power (long ago), we didn’t kill Jews, we set them free from the oppressor king and respected them in ancient times. We were super-power with much more humanity compared to the today’s USA. And Jews still live in Iran without immigrating to Israel (despite the rewards they are offered). They have their guaranteed parliament representative.

9. The lack of ethics in the Iranian/Muslim part is in many cases because of lack of proper education and proper government (mostly because of western-baked dictators). We are pushing these dictators back (as we did in case of Iran’s Shah) and it makes western arch-dictators (with a mask of Liberty and democracy!) very angry. We are just defending our rights, but they shot our civilian airliners and give a criminal like Saddam chemical weapons to use against his and our people. It was given by Germany, UK and the US. It has affected many Iranians, including some of my teachers.

10. And a last word of advice: “Leave the justifications for crime, as that’s the worst weapon threatening humanity and can be used by others for generations.”

Ask me for proof regarding anything I have mentioned. I made the first email short, except for the University of Maryland research which was introduced.

Best wishes

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 14:16  توسط   | 

"بسم الله الرحمن الرحیم


این یک مدرک محکم در مورد عدم تقلب در انتخابات ۸۸:



مدرکی از خودشون از یک موسسه وابسته به دانشگاه مریلند که دانشگاه خیلی معروفی توی آمریکاست که ظاهرا برای تصمیم گیریهای داخلی آمریکا به سفارش موسساتی مثل راکفلر توسط پرفسسورهای دانشگاه بطور علمی تهیه شده و پرفسورها که مسوول تحقیق بودن نتیجه رو روی سایت خودشون گذاشتن (خوبه که تا این حد آزادی دارن): 


for source checking:

for source checking:

این گزارشها توی آمریکا و با وجود نظارت سیستم امنیتی و توسط اساتید فیلتر شده آماده میشه. استاد شدن در دانشگاههای بزرگ آمریکا اون هم در علوم سیاسی یک مساله صرفا علمی نیست و فیلتر امنیتی و اعتقادی (!) هم میکنن!. 

اینم مطلب تکمیلی از همون موسسه در دانشگاه مریلند و پاسخ به برخی سوالات در مورد نظرسنجی اول:


بطور خلاصه نظرسنجیهای قبل و بعد از انتخابات درستی انتخابات رو تایید می کنه و به محبوبیت رهبر و رئیس جمهور و تایید قانون اساسی و شیوه انتخابات صحه می ذاره. قسمتی که با مواضع نظام تفاوتی داره اینه که نظرسنجی میگه مردم نسبت به حذف کاندیداها توسط شورای نگهبان و همچنین اوضاع اقتصادی انتقادات جدی دارن.


 در ضمن: در طول تاریخ زرمداران و زورمداران از بستن دروغ به مومنین و نعل وارونه زدن دریغ نکرده اند و در حالی که خود به غارت دنیا یا مسلمین مشغول بوده اند مومنین متواضع و ساده زیست را به جنایت و خیانت و عدم فتانت متهم کرده اند. بحث 14 میلیون آدم نیست، بحث اقلیت فتنه گر، اقلیت در خدمت شیطان بزرگ و اسرائیل است و بحث افراد جمع شده گرد جاسوسهای داخلی ستمگران و جنگ طلبهای جنایتکار دنیا. همانها که با اسم و بهانه آزادی، آزادگی و انسانیت را گوش تا گوش سر می برند و صدها هزار انسان را برای جاه طلبیهای خود و گرم نگاه داشتن سهام صنایع نظامی خود قتل عام می کنند. از کودک و زن گرفته تا مردان، از عراق تا افغانستان و ویتنام و پاناما و ... . در فتنه پر از دروغ 88 هم که ابتدا با دروغ تقلب شروع شد و با حمله به پایگاه بسیج و حمله به اموال عمومی و اسلحه کشی به روی مردم و کشته و زخمی کردن ایشان توسط فتنه گران پیگیری شد نعل وارونه بسیار زدند. مثلا به پایگاه بسیج مسلحانه حمله کردند و بعد که با مقاومت دلاورانه روبرو شدند و برخی از این مزدوران به درک واصل شدند گفتند بسیجی به مردم حمله کرده. از جعل ماشین نیروی انتظامی و لباس نیروی انتظامی و بسیج و حمله به مردم به این اسم هم دریغ ندارند. از همین خس و خاشاک عده ای هم بعلت رشد در محیط مذهبی و گرفتن ظاهری از مذهب با نام اصولگرا و باطن منافق در نظام رخنه دارند و گاه در قالب کهریزک یا رانتخواری و امثالهم دست به جنایات می زنند. اتفاقا نهایتا بسیاری از اینطور تندروها را در خارج از کشور و در خدمت شیاطین خواهید دید، یا مشغول به ترور در داخل ایران. از مجاهدین خلق و سروش و گنجی و سازگارا گرفته تا گروه فرقان و ... "

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 2:3  توسط   | 

سم الله الرحمن الرحیم


ایسنا به نقل از  "اسماعیل نجار" در جلسه ستاد بحران استانداری کرمان نوشت:" مردم منطقه زلزله زده از ایمان و اعتقاد بسیار بالایی برخوردار بودند به عنوان مثال در بازرسی های ما یک منزلی مشاهده شد که سه دیوار آن در اثر زلزله فرو ریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی نژاد بر آن نصب شده بود خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند که رییس جمهور محبوب و دلسوز ما خدمات فراوانی برای مردم به ویژه روستاییان انجام داده و می دهد و اعتقاد آنها بر این بود که لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است."

به محض اطلاع یافتن از زلزله شهرستان ریگان کمتر از 20 دقیقه جلسه ستاد بحران در استانداری کرمان با همه اعضای آن تشکیل شد و چند ساعت بعد از وقوع زلزله تعدادی از مدیران، امدادرسانان و امداد و نجات به محل حادثه اعزام شدند( معاونت عمرانی استانداری، اداره کل راه و ترابری، نیروی انتظامی، فرماندهی سپاه ثارالله و...). یکی از روستاها نزدیک به کانون زلزله به دلیل نوسازی هیچ گونه تلفاتی را دربر نداشت بنابراین باید بحث نوسازی و بازسازی با شدت هرچه تمامتر در رأس برنامه ها دنبال شود.

نجار اظهار کرد: مردمان روستاهای آسیب دیده چنان از نجابت و روح بزرگی برخوردار بودند که به محض ورود مسوولین و امدادگران در قبال دریافت اندک کمکی حتی جرعه ای آب و ... خیلی قانع، بی توقع با سپاس و تشکر فراوان از آنها استقبال می کردند.

الله اعلم

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی ۱۳۸۹ساعت 9:35  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم


آیا می دانستید معمولا هر چه افراد غیر مذهبی تر باشند تصویر سیاه تری از ایران و ایرانی دارند؟


یکی از ایرانیان غیر مذهبی در اروپا یکبار در مورد ایرانی ها چیزی گفت که سر آدم سوت می کشد. تکرار هم نمی کنم. فقط فکر کردم که طرف چقدر اطرافیان نابابی دارد که ایرانیها را اینطور می بیند (ایرانیهایی که با او دوست هستند اینطور هستند).


با دیدن سریال قهوه تلخ می توانید حدس بزنید اغلب سازندگان این سریال احتمالا در چه فضایی از دوستان و اطرافیان زندگی می کنند

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی ۱۳۸۹ساعت 9:28  توسط   | 

به نام خدا


در دفاع از افتخار و افتخاری




تاج ادب به سر سبز خون فشاند

             جایی که صبح ظلمت شب را فرو نشاند

وقتی هنر به پهنه سیما سبک گریست

           گویی نوای دل ز گلو داد خود ستاند

آن کاخ سبز که آزاد خوانده شد بسی

             سر پنجه هنر ز رخش کام حق ستاند

سودای نان چو جفا را روا شمرد

            در انتقام پنجه به فخر نوا کشاند

آن کس که چهره یوسف فسرده خواند

           در چاه ویل خفاش وار ماند و ماند

ما مدح دوست در ره جانان همی کنیم

          هشدار خواجه! ستم جان به لب رساند!

فریادها بر سر شیطان اکبر است 

               آن گنده خرس که ملت به پوزش لگد نشاند

بر ما مگیر جسم ثقیل کلام را

                کاین گرده را دیو سیه رنجها رساند

آن سست دیو مرگ فام گریزان ز مرگ

        آن گرگ بد که در شب غفلت گلو دراند!

ای نور، معترف به ظلمت خویش آمدیم

         کی آید آن امام صبح  که ظلمت ز شب ستاند؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۹ساعت 6:6  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم


ببینید چطور کار دنیا در گوشه خانه درست می شود:


حضرت فاطمه (علیها سلام): پروردگارا، بزرگوارا، به حق پيامبراني كه آنها را برگزيدي و به گريه‌هاي حسن و حسين در فراق من, از تو مي‌خواهم از گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان من درگذري


می دانیم چقدر سختی و بدبختی از شیعیان با دعای آن حضرت برداشته شده و می شود؟ در درون انسان دنیایی است بزرگتر از این دنیا. خلیفه الهی ست. به تعبیری و از روی تشبیه شاید بشود گفت خداوند هم در خانه عرش الهی سکون و قرار دارد (ثم استوی علی العرش). اصولا خانه با صاحبخانه معنی پیدا می کند. مثلا اهل بیت. کدام بیت؟ خانه حضرت زهرا (س). اصطلاح بنی فاطمه را همه نشنیده ایم؟ خوب کسی که تاریخ نور را با سرانگشت هنر می بافد چه حاجتی به عبور و مرور در خیابانهای جاهلیت دارد؟ اگر لازم شد خوب بله. رئیس جمهور یک مملکت نمی رود در خیابان بنشیند با کودکان تیله بازی کند. ولی کودکان را هم نمی توان از بازی سازنده منع کرد. قواعدی دارد و باید مراعات "سازندگی" بازی بشود. مقصود اینجا سازندگی روح است. زنی که به رشد نرسیده اگر مدتی بگذرد و بیرون نرود در خانه زندانی است (چون زندانی خانه نفس و تن است). مرد هم همینطور. باید جامعه را سالم کرد و حد معقولی از فعالیت اجتماعی را برای مومنین بطور سالم ممکن نمود. این هم قابل انکار نیست که حضور سالم زنان در جامعه خدمات مادی خوبی هم برای جامعه به ارمغان می آورد. حضور متعادل یعنی اینکه فرزند و همسر زن از حضور گرم و از تربیت مادرانه یا همسرانه او برخوردار باشند و امنیت و حیای او نیز آسیب نبیند و تهدید نشود.


نهایتا صحیح است به سمت این رشد دیدگاه میل پیدا کنیم:


حضرت فاطمه (علیها سلام): من دنياي دنيا پرستان را دوست ندارم


حضور زن در جامعه باید عاقلانه و به دور از طمع ورزی خودش و دیگران باشد. مرد هم همینطور.


حضرت فاطمه (علیها سلام): آن لحظه‌اي كه زن در خانه خود مي‌ماند« و به امور زندگي و تربيت فرزند مي‌پردازد» به خدا نزديك‌تر است


زن عاقل به این سادگیها از تربیت نسل آینده و انسان پروری دست بر نمی دارد (که مشغول امور غیر مهم تر شود).


من اینطور می فهمم: حضور عاقلانه و سالم و بدون طمع ورزی زن در اجتماع باعث رشد شگرف جامعه است. کیفیت و نحوه از میزان خیلی مهمتر است.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ساعت 20:41  توسط   | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ساعت 3:34  توسط   | 
یا جمیل


زیبا ترین کلیپ


را میتوانید در اینجا مشاهده نمائید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ساعت 3:18  توسط   | 

به نام خدا

شیرزنی  از ایران زمین نوشته بود: "این نوشته در راستای همراهی با این حرکت وبلاگی نوشته شده.خیلی دلم میخواد آقایون تو این حرکت وبلاگی دست به قلم بشن ببینیم چی دارن بگن! همیشه که خانوما نباید از چادراشون دفاع کنن. یه بارم آقایون آستین بالا بزنن ببینیم!"

پاسخی از آنسوی آب: ما در انگلستان زندگی می کنیم. همسر من در  کشور انگلستان  هم چادری هستند. برخی از زنان چادری به خارج از کشور که می آیند بنا بر مصالح حجاب را تغییر می دهند و گاهی در این سیر تغییر  مصلحتی باز تغییر دیگر ی می دهند تا اینکه حجاب ناقصی پیدا می کنند.  می گویند ایران برویم چادری هستیم و در ایران هم گاهی از آنها سلب توفیق می شود. مصلحت اندیشی افراطی سرمایه های ملی را غارت می کند و در این بین عطش جذب مخاطبُُ - آنهم چه مخاطبی  (!) -  صدا و سیما را به اختراعاتی مثل چادر قهوه ای یا به انحرافاتی مثل استفاده شنل وار از چادر دچار کرده. ما بازیچه عده ای هستیم که اوایل انقلاب بدحجابها را کتک می زدند و الان آیین رضا خانی چادر کشی از سر مردم را با دور آهسته و از روی دلسوزی و مصلحت در کشور انجام می دهند. در  روایت هست که نادان را نمی بینی مگر در افراط یا تفریط

چه چیزی مانع می شود که از بسیجیها بیشتر در رسانه ملی استفاده شود؟ منظورم بسیجی واقعی است نه کارت دارها!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ساعت 2:2  توسط   | 

به نام خدا

صحبت از برخی مسایل بطور عمومی ممکن است در نظر اول نا خوشایند به نظر برسد ولی گاهی مصلحت همین است. دو شبهه هست که بین افراد به عنوان نقد (یا حمله) به اسلام و کلا دین وارد می شود:

۱) شبهه علیه دین: اگر خدا مهربان است درد و رنج عالم از کجاست و چرا خدا همه درد و رنجها را رفع نمی کند؟

- جوابی کوتاه:  تمام سختیها و بدیهای دنیا از اختیار جن و انس ناشی شده. آدم هم ابتدا در بهشت (دنیوی) بود و نه سیل و زلزله بود و نه قتل و غارت و نه بیماریهای ژنتیکی. اینها را مردم با سوء استفاده از اختیار و حرکت در جهت خلاف قوانین طبیعی بوجود آوردند (در مورد بلایای طبیعی هم قوانینی هست که شرح مفصلی می طلبد و در یکی دو خط نمی شود بحث کرد). علت وجود اختیار هم رسیدن انسان به مقام رفیع خلیفه الهی بودن است. انسان باید جامع اسامی الهی شود (تا حد امکان) و باید خداوارانه بصورت مختار و آزاد واجد این پیشرفتها شود. به بیانی ناقص می توان گفت انسان با اتکا به حسن استفاده از اختیار خود قابلیت رشد الی الابد به سوی خداوارگی دارد. چه مسیر زیبا و هیجان انگیز و پر نعمتی (و چه جنایاتی که اشرار بشر با سوء استفاده از اختیار در دنیا و نسبت به اطرافیان یا نسلهای آینده انجام دادند و برخی بی ادبانه نتایج این کارها را به حساب خدا گذاشتند)! از ته دل باید گفت سبحان الله. پاک و منزه است خدا.  خداوند در  سوره مبارکه شوری می فرماید:

 وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ(۳۰) 

هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند! (٣٠)

And whatever strikes you of disaster - it is for what your hands have earned

but He pardons much



۲) شبهه علیه یک حکم: چرا  وقتی محاسبه و مقایسه می کنیم دیه بیضه چپ مرد از دیه زن بیشتر است؟ آیا ارزش زن این است؟

- جوابی کوتاه: ارزش انسان به دیه نیست بلکه دیه قسمتی از لطمات مادی را جبران می کند.  اینجا بحث جبران قسمتی از لطمات مادی مردی است که ضربه  بسیار خاصی دیده و تا آخر عمر با آن زندگی می کند و بحث جبران  لطمات مادی اطرافیان زن از فقدان او . دیه زن را اطرافیان می گیرند و دیه نقص مرد را خودش که مسوول تامین یک خانواده هم هست آنهم با وجود نقص مذکور.  شاید حق خانواده و زن و فرزند مرد هم در این دیه باشد چون مسوولیت حقوقی و شرعی تامین مالی خانواده با اوست.

از طرف دیگر  قیمت یک بیضه فسیل شده حیوان یا خسارت دیه بیضه یک گاو مولد خوش نژاد ممکن است از دیه چند مرد بیشتر باشد. در مورد اشیا و جواهرات هم همینطور. یک تکه سنگ از دیه صدها مرد ممکن است ارزش بیشتری داشته باشد. از همه مهمتر دیه زن خوب با زن بد مساوی است.  نه در دین و نه در عرف مردم دنیا  دیه نمایانگر ارزش انسان شمرده نشده است.

نکته مرتبط دیگر اینکه با توجه به برخی احادیث به نظرم می رسد که اگر به ائمه فرصت داده بودند و همراهی می کردند برخی احکام را با جزئیات بیشتری بیان می کردند ولی در شرایط تاریخی مجبور به سکوت در مورد برخی احکام اسلامی و جزئیات آن شدند. دین پیامبر کامل به ائمه منتقل شد ولی کامل به ما منتقل نشده. اگر تفاوت بین دیه انسان بد یا خوب قائل می شدند یا تفاوت بین شرایط مختلف نیاز به زمان و حکومت و قدرت بیان و تبلیغ بود تا جزئیات و حالات خاص احکام بیان شده و جا بیفتد. اینگونه کارها در زمان حکومت امام مهدی (عج) قابل انجام است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ساعت 2:1  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

عملیات در عمق 210 کیلومتری عراق بدون یک شهید و فرمانده‌ای که آخرین نفر به ایران آمد

سرهنگ مقدادی از رزمندگان دفاع مقدس :

بیست و چهار سال پیش بود، تیر ماه سال 1365 به همراه حدود هشت تن از بچه های اطلاعات و عملیات لشکر ویژه شش پاسداران برای شناسایی منطقه عملیاتی مورد علاقه قرارگاه با دستور فرمانده لشکر در عمق 210 کیلومتری خاک عراق نفوذ کردیم و در پاسخ به بمباران‌های مکرر هواپیماهای دشمن بر تأسیسات نظامی و انتظامی ما ماموریت داشتیم که پالایشگاه‌های بسیار حساس منطقه کرکوک را شناسایی کنیم و با نیروهای پارتیزان سپاه تاسیسات دشمن را منهدم کنیم.

ما حدود یک ماه و نیم در خاک عراق عملیات شناسایی کردیم که اواخر مراداد یا اوایل شهریور سال 1365 فرمانده لشکر شش ویژه پاسداران با یک لباس مبدل بومیان منطقه وارد خاک عراق شد تا از روند ادامه کار در یک ماه و نیم گذشته اطلاع پیدا کند و ما نیز گزارش‌هایی را به وی بدهیم و او دستورات لازم را در مورد عملیات کردن یا نکردن ابلاغ کند.

گزارشی از وضعیت شهر کرکوک و وضعیت مقر سپاه هشتم عراق به فرمانده دادیم. بعضی از فرمانده گردان‌های برون مرزی سپاه توسط فرمانده محترم لشگر راهنمایی شدند در روستایی به نام سرگلول همه را در یک ساختمان جمع کردند تا ضمن ارائه رهنمون و دستورات لازم آخرین وضعیت از منطقه عملیاتی را ما گزارش دادیم.

ده روز مانده بود به عملیات فتح 1؛ شبی بود که فرمانده لشکر شش ویژه پاسداران که حقیقتا با خنده او بچه ها می‌خندیدند و با گریه اش گریه می‌کردند، همه فرمانده گردان‌ها و مسئولین واحدهای رزم را به اتاق دعوت کرد و یکی یکی شروع به گزارش دادن کرد اعم از اطلاعات و عملیات و...

یک بحث جنگی بسیار جدی در اتاق مطرح بود و فرماندهان گردان‌ها از محدودیت‌های خود صحبت کردند که در اوج مباحث داغ نظامی، یک دفعه فرمانده لشکر گفت که دیگر کافی است و رو به شهید عبد الصمد رفعت کردند و به او گفتند چراغ‌ها را خاموش کنید و ما را ببرید به گدایی در خانه اهل‌بیت(ع)؛ قبل از این که شهید رفعت زبان باز کند به مداحی اهل‌بیت(ع)، با این اشاره فرمانده لشکر همه شروع کردند به گریه کردن و یک حال عجیبی در آن جمع حاکم شده بود و خستگی دو ماهه عجیبی که بچه‌های عملیات و پیشرو عملیات داشتند، برطرف شد.

حدود اواسط شهریور سال 1365 بود که عملیات فتح 1 در عمق 210 کیلومتری عراق با موفقیت کامل انجام شد و جالب است بدانید که لشکر شش ویژه پاسداران با فرماندهی این فرمانده عزیز حتی یک شهید هم نداد در حالی که ده‌ها نفر از رژیم بعثی عراق به هلاکت رسیدند و تقریبا 60 الی 70 نفر هم به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند و در پاسخ به بمباران‌ها مکرر دشمن چندین پالایشگاه دشمن از کار افتاد که تا چندین ماه نتوانستند آن را راه اندازی کنند. بعد از یک هفته از انجام عملیات تمامی رزمندگان لشگر شش ویژه پاسداران از خاک عراق به سلامتی خارج شدند و آخرین کسی که از خاک عراق به خاک ایران آمد کسی نبود جز حاج صادق محصولی فرمانده لشکر شش ویژه پاسداران.

منبع: رجا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ساعت 23:31  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی مختصر به کلید توانمد سازی کشور برای تولید بالای ملی


موضوع بحث کلید حل یک مشکل چند صد ساله است (ناتوانی در تولید بالای ملی) که حل آن پس از انقلاب و بخصوص در دولت فعلی تسریع شده ولی حل این مشکل هنوز هم امکان دارد چند دهه طول بکشد. در یک تحلیل بسیار ساده به سه نکته باید توجه کلیدی کرد:


توان ملی آموزش (توان کشور برای آماده کردن ذهن انسان برای زندگی انسانی و همچنین برای تولید با ارزش بالا – کمی یا کیفی - و مصرف مسوولانه): چندین میلیون دانشجو در دانشگاههای کشور مشغولند و خیلی از آنها حداقل برای مدتی با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم خواهند کرد.


توان ملی اشتغالزایی (میزان توانایی کشور در بکارگیری نیروی که مدعی آمادگی است جهت تولید): ظاهرا آمار بیکاران کشور، با هفتاد و پنج میلیون نفر جمعیت و تخمینا سی میلیون جویای کار، چیزی در حدود سه میلیون و سیصد هزار نفر است. یازده درصد یعنی تقریبا دو برابر خیلی از کشور های مرفه (قبل از بحران فعلی غرب که صدای مردم را در غرب درآورده). مدتهاست که در آموزش کشور سرمایه گذاری کرده ایم و بالاترین رشد علمی را در دنیا داریم. فرض می کنیم که نزدیک به نیمی از جمعیت بیکاران کشور را با یک سیستم آموزشی نسبتا خوب می توان در عمل به کار گمارد. چیزی در حدود یک و نیم میلیون نفر. البته در یک سیستم نسبتا خوب نیاز به آموزش حرفه ای قبل از شروع کار وجود دارد تا منابع زیادی هدر داده نشود.


مشکل مالی تولید: با مثال توضیح بدهیم، به نقل از رسانه ها سدي مانند گوتوند بعد از 15 سال همچنان درانتظار 700 ميليارد تومان اعتبار براي تكميل است و فروش دو تا سه سال برق اين سد كل سرمايه گذاري را برمي گرداند. مجلس هنوز تامین اعتبار نکرده. اعتبارات محدود هستند. وجود اعتبار خود نیازمند تولید بیشتر است (بیشتر از نظر کمی یا کیفی).


اینجا این سوال ساده ایجاد می شود که آیا دولت با این عرض و طول از آموزش و بکارگیری تعدادی از این یک و نیم میلیون نفر برای ساخت مقدمات و محصولات و خدمات مورد نیاز اولیه برای سد و سپس اجرای پروژه سد عاجز است؟ مطلب این است که این سوال ساده جوابی غیر ساده دارد: بسیاری از خدمات و کالاها در مقیاس زیاد (برای تعداد زیادی پروژه، نه فقط یک سد) و با کیفیت بالا باید تولید شوند وگرنه شرکت تولید کننده قادر به ادامه حیات بدون رانت ممنوع کردن واردات و تضمین پروژه های بعدی دولتی نیست. همینطور که وارد پاسخگویی به سوالات ساده بعدی می شویم پیچیدگی عملی کار روشن تر می شود. وارد پیچیدگی ها نمی شویم ولی مساله فوق را به دو مساله مشخصتر و دقیق تر تبدیل می کنیم:


مشکل اول: مدتهاست که متوسط آی کیو افراد حل کننده مسایل مهندسی و پزشکی در کشور بالاست اما متوسط آی کیو افراد حل کننده مسایل پیچیده تر مدیریتی پایین است. در فرهنگ "کنکوری" کشور مدیر موجودی کم هوش و مهندس و دکتر هوشمند هستند و افراد مطابق این فرهنگ کودکانه دچار یک "پیش بینی خود برآور" می شوند. یعنی برای کم هوش شمرده نشدن از تحصیلات در مدیریت می گریزند. حال اضافه کنید این را که هوشمندی تنها کافی نیست و برای مدیریت باید از بین افراد هوشمند مدیر کسی را که امانتداری و تعهد کافی برای پست محوله دارد را انتخاب کرد. پس انتخاب مدیر متخصص متعهد هوشمند از زمان کنکور با مشکل راهبردی مواجه است. اتفاقا اصلاح این مطلب با کارهایی ساده مثل دادن مشوقهایی (خانه و ماشین و پشتیبانی رسانه ای) به نخبگانی که از ابتدا در مدیریت تحصیل کنند در عرض ده سال قابل حل است. چشم فرهنگ انتخاب رشته تحصیلی به اکثریت رتبه های بالای کنکور و المپیادیهاست (سی چهل نفر اول کشور در همه این موارد یعنی رتبه های تک رقمی و مدال آوران جهانی). خساست برای دادن امکاناتی در حد خانه و ماشین به یک جوان هجده ساله و عدم حمایت رسانه ای از رشته های مدیریتی منجر به ضررهای میلیارد دلاری شده است! این را یک مدرس مدیریت به شما یاداوری می کند.


مشکل دوم: فرض کنیم نخبه به مدیریت برسد. فرضا کسی با تعهد کافی و تخصص مدیریتی در حد دکترا و آی کیو 180 بعنوان وزیر اقتصاد یا معاون اول رئیس جمهور یا رئیس جمهور انتخاب شود. خوب اولین سوال این است که کدام مساله را باید حل کند؟ مساله ای یک میلیون صفحه ای که هر خط آن به هزاران خط دیگر مرتبط است و نهصد هزار صفحه آن هنوز تدوین نشده و توسط یک سیستم با کیفیت فناوری اطلاعات قابل مهار نشده است. یک دهه از عمر چنین فردی صرف تدوین و مهار مساله و نهادسازی و کادرسازی برای حل مساله خواهد شد. نفر بعدی با این خصوصیات یک دهه را صرف حل و نفر بعدی یک دهه را صرف تثبیت حل مساله باید بکند. پس از این سی سال است که از نظر نظم و زندگی مادی نفس راحتی خواهیم کشید و شاهد برخی کاستیهای (به ظاهر) ساده نخواهیم بود.


کلید تولید بالای کشور تولید نخبه مدیریتی فراوان و بکارگیری تعدادی از متعهدین آنها در سطوح بالا برای حداقل سی سال است. نخبگی مادی در حد نبوغ تحصیلی و دستیابی به نتایج درخشان در حد آی کیو 140 حاصل می شود که بسیاری از مدیران کشور این میزان آی کیو را (در حد نبوغ تحصیلی) دارند. شروع نخبگی مادی مورد نظر برای تحول ملی چیزی در حدود 165 است که یعنی همان چند ده نفری که عمدتا بطور محدود از طریق المپیاد یا رتبه تک رقمی کنکور به دانشگاه شریف یا علوم پزشکی تهران وارد می شوند و اکثرا پس از ابتلا به انواع شبهات دینی و ملی و فلسفی با افتخار به آمریکا و برخی دیگر کشورها صادر می شوند (و تنها درصد کمی از این افراد به اسلام یا وطن به نوعی وفادار می مانند که با وجود مشکلات کشور به ایران برگردند. اینها معمولا در مدیریت کشور به حاشیه رانده می شوند. مثلا م. ل. که سن و سالی از او گذشته یا ا. ا. که جوان است و دولت بطور محدود از او استفاده می کند و تازه هیچکدام از این دو هم تخصص مدیریتی ندارند و در مدیریت متکی به هوش و تجربه و مطالعات غیر آکادمیک خواهند بود).  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 7:8  توسط   | 

به نام خدا


امام راحل در تاریخ 9 آبان سال 1357 در دیدار دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج از کشور فرمودند: «شما حالا بعدها هم امتحان كنيد در اين دو موسم (محرم و ماه رمضان)، قبل از اينكه اين دو موسم بيايد يك چيزى توى كار مى‏آورند. ما ديديم كه دو سال، سه سال -حالا هم تتمه‏اش هست- كتاب شهيد جاويد؛ چه بساطى درست كردند براى كتاب شهيد جاويد! با هم اختلافات؛ اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل كذا. يكى از آن طرف كشيد و يكى از آن طرف كشيد؛ و يك ماه مبارك، يك ماه محرّم، و ساير ايام خودشان را صرف كردند و قوا را هدر بردند، و اعليحضرت با كمال آرامش اموال اين ملت را خورد و سلطه خودش را تحكيم كرد بر آنها! آقايان هم، همه متحفِّظند كه كجاى كتاب شهيد جاويد چى چى نوشته، كجايش چى چى نوشته، مقصودش اين است، مقصودش آن است! دعوا كردند سر اين مطلب و اختلافات؛ و منبرهايى كه بايد صرف اين بشود كه اين سدى كه سد براى اسلام، براى پيشرفت اسلام، براى پيشرفت مملكت است بشكنند، اين سد محمدرضا شاهى را بشكنند، همه قوا صرف كتاب شهيد جاويد شد و اختلافات سر كتاب شهيد جاويد! هدر دادند قواى خودشان را چند سال.»

ایشان همچنین افزودند: «الآن هم دنباله‏اش هست. بعد از آن دوباره يك چيز ديگرى را آوردند. مرحوم "شمس آبادى" خدا رحمتش كند- رفتند مثلًا يا كشتندش يا كشته شد. يك بساطى هم آنطور بود. يك سال هم مردم را معطل اين كردند كه آن آقاى شمس آبادى را كى كشته، كى نكشته. دعوا سر يك همچو مسئله‏اى كردند؛ و اين بى‏نقشه نيست. شما خيال نكنيد كه همين طورى واقع شده، يك كسى را كشته و يك كسى هم چه كرده. خير، اين يك نقشه‏اى است كه‏روى اين نقشه حساب شده.»

امام بعد از ذکر دو ماجرای کتاب جاوید و مرحوم شمس آبادی به حرف و حدیث های پیرامون دکتر شریعتی پرداختند. ایشان فرمودند: «آن وقتى كه شما مى‏خواهيد اجتماع با هم پيدا كنيد و آنها مى‏ترسند كه مبادا در اين اجتماعات چه بشود، يك همچو مطلبى را پيش مى‏آورند؛ يك قدرى كهنه مى‏شود يك چيز ديگر پيش مى‏آورند؛ على شريعتى؛ چقدر قواى ما را، قواى اسلامى را تحليل بردند و همه را به هم متوجه كردند و همه قدرت‌ها را كوبيدند براى اختلاف بين اين اهل منبر. داد و قال و اهل محراب چه و دانشگاهى چه و دانشكده‏اى چه. الآن هم اين اختلافات هست. همين اختلافات اسباب اين شده كه دشمن‌هاى اصيل شما با دل راحت بخوابند و بگويند الحمدللَّه خودشان به جان خودشان افتاده‏اند و دارند توى سر خودشان مى‏زنند!»

امام جوانان را به بیداری فراخواندند و فرمودند نسل جوان باید توجه پيدا كند که اینها نقشه‏هاى شيطانى است. امام البته در مقام دفاع از کتاب شهید جاوید یا سخنان شریعتی برنیامدند و هیچ گاه برخی انحرافات را رد نکردند؛ اما در عین حال معتقد بودند بزرگ کردن بیش از حد برخی مسائل به گونه ای که اصول فراموش شود، یک نقشه طراحی شده و شیطانی است.

ایشان فرمودند: «اين خيانت بر اسلام است كه ما اختلافات بيندازيم بين خودمان و با هم اختلاف كنيم. اين خيانت به يك ملت است كه به واسطه اختلافات ما خنثى بشود اين حركتى كه در ايران پيدا شده. اگر اين حركتى كه در ايران پيدا شده و سابقه ندارد در تاريخ، نه در تاريخ ايران، شما در تاريخ نمى‏توانيد پيدا كنيد كه بچه اين قدرى‏اش همزبان باشد با پيرمرد در يك مطلب، همه با هم باشند، اگر خداى نخواسته اين جنبش و نهضتى كه در ايران پيدا شده است و سابقه ندارد اين، اگر چنانچه بى‏نتيجه بخوابد، تا ابد زير سلطه غير خواهيد بود. خواهيد [بود] زير چكمه غير تا ابد؛ قطع مى‏كنند، قطع مى‏كنند نسل‌هاى شما را...»


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 7:3  توسط   | 

In the name of God, the source of mercy, the source of grace

So, some of you will say after watching this: It’s not only a theory, it is truly happening (badly bad!).


Inspiring truths may be found in the Arrivals documentary on the Satanic Freemason/Zionist societies which try to rule of the world. Did you know that Satan and his army CAN physically and directly reward them? This is scientifically provable and justifies some of their strangely evil deeds. To dismiss everything on the basis of the conspiracy theory label is grave ignorance, as many reasons can be found. Some of the relevant strong evidences and analysis are reported in the documentary (together with some less reliable quotes and analysis).

Watch free (do not watch the obscene parts please, they have included too much of the evil scenes, you can just use mute or do a fast-forward in case!):


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 6:57  توسط   | 

به نام خدا


از آقای  وحید جلیلی: 


جبهه فر هنگي انقلاب اسلامي مدت ها در چنبره اختاپوسي ستادهاي چاق بي مصرف گرفتار بوده است. ستادهايي كه مروج علم منهاي عمل، راهبرد منهاي كاربرد، حرف منهاي اقدام، سلب منهاي ايجاب، انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي و انقلاب اسلامي منهاي اسلام انقلابي هستند.


يكي از بچه‌هاي جنگ تعريف مي‌كرد: «بعد از عمليات والفجر8 بعثي‌ها از 22بهمن تا نيمه فروردين پاتك مي‌كردند كه فاو را پس بگيرند. حجم و شدت پاتك‌ها بچه‌ها را خسته كرده بود و كم كم زمزمه‌هايي در گرفته بود كه چرا مرخصي نمي‌دهيد. چرا نيروي تازه نفس نمي‌آوريد و... يك روز ديديم ماشين‌هاي تبليغات آمدند خط. بلندگوها‌يشان را راه انداختند و سرود پخش كردند و توي هركدام از سنگرها بسته اي انداختند. بسته را باز كردم ديدم جزوه‌اي است. نوشته بود: "آه نفسم به من مي‌گويد برو مرخصي ولي اي نفس! من..." ادامه ندادم. با فحشي زير لب جزوه را پرت كردم آن طرف خاكريز. گذشت تا بالاخره ترخيص شديم. آمديم اهواز كه برگرديم تهران. در اهواز يكي از بچه هاي دانشگاه را ديدم. گفت راستي فلاني و فلاني و فلاني آمده‌اند جبهه. تعجب كردم! گروه خونشان به اين جور حرف‌ها نمي‌خورد. آدرس گرفتم. رفتم پيششان. در يكي از خانه مصادره‌اي هاي بالاي شهر اهواز زيارتشان كردم. با عرقگير زير باد كولر گازي دراز كشيده بودند و داشتند براي "خط" جزوه مي‌نوشتند: "آه نفسم به من مي‌گويد برو مرخصي!"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ساعت 10:15  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دموکراسی ایرانی از دموکراسی آمریکایی و انگلیسی جلوتر است. مثلا در مورد آزادی بیان ببینید یک ایرانی با نظرات مخالف روش و مسلک و حکومت خود آشناتر است یا یک آمریکایی یا یک انگلیسی. آنها یک حرف را با تغییرات جزئی از صد کانال می شنوند. یک ایرانی با اینکه تحت نظارت قانونی بر مطبوعات و رسانه ها زندگی می کند (و همین قوانین هم مثل بقیه قوانین کشور رای مردم را بعنوان پشتوانه دارد) اما صدای غرب آنقدر بلند و گوشخراش است که بالاخره از پشت دیوار نظارت هم به بلندی شنیده می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر ۱۳۸۹ساعت 14:43  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم


شامل مطالبی جالب در مورد اسلام و ایران و مقداری هم در مورد رقبا و دشمنان و دیگران:


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ساعت 3:44  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم


آدم گاهی می مونه بخنده یا گریه کنه از ساده لوحی (عمدی؟) بعضی از آدما! تا کی می خوان چند تا دولت تازه به دوران رسیده برای کشور ما نمایشنامه بازی کنن؟ کودتای آژاکس بس نبود؟


اینم مدرکی از خودشون از یک موسسه وابسته به دانشگاه مریلند که دانشگاه خیلی معروفی توی آمریکاست که ظاهرا برای تصمیم گیریهای داخلی آمریکا به سفارش موسساتی مثل راکفلر توسط پرفسسورهای دانشگاه بطور علمی تهیه شده و پرفسورها که مسوول تحقیق بودن نتیجه رو روی سایت خودشون گذاشتن (خوبه که تا این حد آزادی دارن): 


for source checking:

for source checking:


این گزارشها توی آمریکا و با وجود نظارت سیستم امنیتی و توسط اساتید فیلتر شده آماده میشه. باید توجه داشت که استاد شدن در دانشگاههای بزرگ آمریکا اون هم در علوم سیاسی یک مساله صرفا علمی نیست و فیلتر امنیتی و اعتقادی (!) هم میکنن!. 

اینم مطلب تکمیلی از همون موسسه در دانشگاه مریلند و پاسخ به برخی سوالات در مورد نظرسنجی اول:


بطور خلاصه نظرسنجیهای قبل و بعد از انتخابات درستی انتخابات رو تایید می کنه و به محبوبیت رهبر و رئیس جمهور و تایید قانون اساسی و شیوه انتخابات صحه می ذاره. قسمتی که با مواضع نظام تفاوتی داره اینه که نظرسنجی میگه مردم نسبت به حذف کاندیداها توسط شورای نگهبان و همچنین اوضاع اقتصادی انتقادات جدی دارن.



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ساعت 3:28  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

به اطلاع کاربران عزیز می رساند :
 بنا به وصیّت حضرت آية الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه ، مراسم سوگواری و روضه اباعبدالله الحسین علیه السلام هر هفته روزهای جمعه همراه با سخنرانی خطبای بزرگوار ، در مسجد فاطمیه قم ،  از ساعت 9:30  تا ساعت 11 صبح همچنان برقرار می باشد .

دفتر حضرت آية الله العظمی بهجت «رحمه الله»

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ساعت 14:17  توسط   | 
به نام خدا



یه موردی که باید بهش فکر کنیم دیکتاتوری پوله. توی این دوره زمونه پول دیکتاتوری داره. یعنی شما مثلا با قوانین و شرایط فعلی اجازه تاسیس تلویزیون خصوصی بدی در واقع یارانه قدرت داری می دی به پولدارها. از قضا به علت مشکلات جامعه و اقتصاد ایران و همچنین دنیا فساد بین پولدارها بیشتر از افراد عادیه.  یعنی هدف شما دادن آزادی بیانه (تا مردم رشد کنن ولو گاهی هم اشتباه اظهار نظر بشه) ولی اونچه حاصل میشه اینه که یارانه قدرتی می دی که مفسدین خیلی بیشتر از حق و سهمشون ازش استفاده می کنن. اینا سیاست غرب رو قفل کردن و دیکتا توری دلار (اقلیت چند هزار نفره سرمایه داران) توی غرب فاتحه حقوق بشر و دموکراسی رو خونده.


آقای بهجت - که بعضیا شاید گمان کنن توی سیاست چندان وارد نبودند - زیرکانه این اشکال رو که به قانون فعلی ایران هم وارده برجسته می کنن: نمی شه افراد با چلو کباب دادن حق قانون گذاری توی مجلس پیدا کنن   (مضمون کلی کلام)


قانون ایران و کشورهای دیگه باید اصلاح بشه. در غرب اصلاح شروع شد و قوانینی برای کنترل مالی دارن که خیلی ناقصه و الان هم دور زده می شه و سیستمشون هم الان قفل شده (مثل آهن مذاب شکل پذیری که مدتی بمونه و سفت بشه). یعنی به سادگی قبل تغییر مهمی به سیستم نمیشه داد.


در ایران این آهن هنوز مذابه و از انقلاب زیاد نگذشته و باید فکری برای قوانین از جمله قانون انتخابات کرد تا دیکتاتوری پول رو شاهد نباشیم.

اینبار که گروه کار گزاران شکست خوردند و ان شاء الله از مجلس خبرگان هم جمع می شن ولی دفعه بعد ممکنه کار کشور بیخ پیدا کنه و اشرار طی چند مرحله و از طریق گروهی مثل کارگزاران به حکومت برسن.


خدا نگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ساعت 14:0  توسط   | 

به نام خدا 

در غرب شبهه های بی اساسی گاه همراه با دروغگویی و تحریف تاریخ در مورد پیامبر بلند مرتبه اسلام (ص) رواج دارد که به ایران هم سرایت (بلکه بازسرایت) کرده و می کند و اتفاقا وقتی در مورد اینها تحقیق صادقانه و پیگیر شود موجب ازدیاد ایمان شدید خواهد بود. بنده خدایی پاسخی به یک گروه از آنها نگاشته بود که به نظر می رسد:


مسلمان ایرانی - ایران - شیراز

● فلسفه تعدّد ازدواج‏های پیامبر (ص) :

۱) پیامبر (ص) در ۲۵ سالگی با بیوه‏ای ۴۰ ساله ازدواج نمود، و تا آخر عمر او یعنی ۲۵ سال تنها همسرش بود، و پس از پنجاه سالگی که دوران کهولت را می‏گذراند، با زنان متعدد ازدواج نموده است، و این خود حاکی است که جنبه‏های دیگر غیر از امود جنسی مد نظر آن حضرت بوده است. کشف الغمه، ج ۲، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۹.
با توجه به این که از نظر کمال و جمال‏و قبیله در سطحی بود، که می‏توانست بازیباترین و ثروتمندترین دوشیزگان ازدواج نماید. حتی مشرکان به ویژه از قبیله قریش عالی‏ترین پیشنهادها را که جنبه مادی از زرق و برق دنیا داشت توسط ابوطالب عموی پیامبر (ص) به پیامبر(ص) نمودند، مشروط به این که پیامبر(ص) دست از مبارزه با بت‏پرستی و... بردارد، اما پیامبر(ص) در عنفوان جوانی در برابر این پیشنهادها فرمود:
«ای عمو! اگر مشرکان خورشید را در کف راستم و ماه را در کف چپم بگذارند که دست از کارم بردارم دست بر نخواهم برداشت، تا این که خداوند آن را پیروز سازد، یا در این راه کشته شوم.»
سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۸۵، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۵، کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۴۸۹.
پس از وفات خدیجه (س) که در سال دهم بعثت رخ داد، با این که می‏توانست در عصر خدیجه (س) و بعد از او تا یک سال ازدواج کند، و هیچ مانعی سر راه آن حضرت برای ازدواج مجدّد نبود. آیا به راستی شخصی که با وجود امکانات، سی پنج سال از شادمانی عمرش را (از ۱۵ تا ۵۰ سالگی) این گونه بگذراند، می‏توان به ساحت اقدس او نسبت ناروای شهوت خواهی را روا داشت، زهی بی‏انصافی.
2) در میان همسرانش تنها یکی از آنها (عایشه) باکره بوده است، و ازدواج با او جنبه سیاسی داشته است.
3) ازدواج او با همسرانی مانند ام حبیبه دختر ابوسفیان، یا حفصه دختر عمر، به خاطر تقویت اسلام، و حمایت قبیله آنها از آن حضرت، و ایجاد اختلاف در بین صفوف دشمنان و تضعیف آنها بوده است.

چهار‌شنبه 9 مرداد 1387



مسلمان ایرانی - ایران - شیراز

● فلسفه تعدّد ازدواج‏های پیامبر (ص) :
قسمت دوم :

4) پیامبر (ص) یک سال بعد از رحلت خدیجه (س) در سال یازدهم بعثت با زن بیوه‏ای به نام سوده دختر ذمعه ازدواج کرد، این زن شوهری به نام سکران بن عمر داشت که در صدر اسلام، مسلمان شده بود، و بر اثر فشار مشرکان، همراه عده‏ای به حبشه هجرت کرد، ولی در حبشه مسیحی شد، سپس در همانجا از دنیا رفت، سوده بی سرپرست ماند، شرایط به گونه‏ای بود که بی سرپرستی این زن آبرومند مهاجر، به شخصیت و کرامت او لطمه می‏زد، پیامبر(ص) برای جبران این چالش با او ازدواج کرد، و در حقیقت سرپرستی او را بر عهده گرفت، پس از مدتی پیامبر (ص) با عایشه دختر ابوبکر، که وصلت با او یک نوع رابطه خویشاوندی با قبیله تیم می‏شد، و همین موجب پیشرفت اسلام می‏گردید، ازدواج نمود.

5) پیامبر (ص) در راستای تثبیت اسلام در شرایطی قرار داشت که لازم بود از تمام وسایل برای شکستن اتحاد و نا مقدس دشمنان استفاده کند، که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل طوایف مختلف بود، زیرا محکم‏ترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی به حساب می‏آمد، و داماد قبیله را همواره از خود می‏دانستند، و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه می‏شمردند. مقتل ابن نما، ص ۲۸.

6) پیامبر (ص) تا در مکه بود همین دو همسر (عایشه و سوده) را داشت، با توجه به این که از هیچ کدام از آنها دارای فرزند نشد. پس از آن که آن حضرت به مدینه هجرت کرد، تا سال چهارم با زنی ازدواج نکرد، در سال چهارم یک حادثه‏ای که بیشتر جنبه عاطفی و رعایت حریم کرامت زن بود، باعث گردید که پیامبر(ص) با زن بیوه‏ای به نام ام سلمه که دارای چند یتیم بود ازدواج کرد. ماجرا چنین بود که ام سلمه (هند دختر امیه مخزومی) دختر عاتکه عمّه پیامبر(ص) بود، او که دختر عمه پیامبر (ص) بود با ابوسلمة بن عبدالاسد ازدواج کرد، ابوسلمه در جنگ احد که در رکاب پیامبر(ص) با دشمن می‏جنگید به سختی مجروح شد، و پس از گذشت هشت ماه از جنگ احد، بر اثر همان جراحات به شهادت رسید، روزی پیامبر(ص) به عنوان تسلیت به ام سلمه و بچه‏هایش، به خاطر شهادت شوهرش ابوسلمه، به خانه ام سلمه آمد، و او را دلداری داده و به او تسلیت گفت. و در حق او چنین دعا کرد: «خدایا اندوه ام سلمه را برطرف ساز، و مصیبت او را (در مورد از دست دادن شوهرش) به برتر از آن عوض بده.»
وقتی که عدّه ام سلمه (چهار ماه و ده روز) تمام شد، عده‏ای از او خواستگاری کردند، جواب منفی داد، تا این که رسول خدا (ص) از او خواستگاری کرد، او که مایل به رسول خدا (ص) بود، گفت: «من یک زن سالمند هستم، به علاوه چند یتیم دارم...» پیامبر(ص) در مورد سن و سال او فرمود: سن من بیشتر از تو است، و در مورد یتیمان، از آنها سرپرستی می‏کنم، غصه آنها را نخور. سرانجام ام سلمه با پیامبر (ص) ازدواج کرد، و همسر پیامبر(ص) گردید(۶) بنابراین ازدواج پیامبر(ص) با ام سلمه، جنبه عاطفی و سرپرستی، و حفظ کرامت و شخصیت دختر عمه‏اش ام سلمه را داشت.

چهار‌شنبه 9 مرداد 1387


مسلمان ایرانی - ایران - شیراز

● فلسفه تعدّد ازدواج‏های پیامبر (ص) :
قسمت چهارم :

8) یکی دیگر از ازدواج‏های پیامبر(ص) با جُویْریه بود، توضیح این که در سال ششم هجرت به پیامبر(ص) خبر رسید حارث بن ابی ضرار (پدر جویریه) رییس قبیله بنی مصطلق در صدد جمع آوری اسلحه و سرباز، برای یورش به مدینه است، پیامبر اکرم (ص) با یاران خود به سوی آن قبیله برای جلوگیری از گزند آنها حرکت کرد، و در کنار چاه مریسیع به جنگ با آنها پرداخت، آنها با دادن ده نفر کشته و مقداری غنائم جنگی و چند اسیر، عقب نشینی کردند.
در میان اسیران بانویی به نام جویریه دختر حارث به عنوان کنیز، سهمیه یکی از رزمندگان به نام ثابت بن قیس شد. ثابت با جویریه مکاتبه کرد، یعنی قراردادی بست که اگر فلان مبلغ پول به اقساط بپردازد، قیس او را آزاد خواهد کرد. او مقداری از مبلغ مورد مکاتبه را پرداخت، و از دادن بقیه درمانده شد، به محضر پیامبر مهربان (ص) رسید، و از او تقاضای کمک برای آزادی کامل خود کرد. حضرت به او قول مساعد داد که هم با دادن بقیه بدهکاری او، وی را آزاد سازد، و پس از آزادی، با او ازدواج کند، او خوشحال شد، و همین پیشنهاد تحقق یافت. مسلمانان وقتی که دیدند جویریه همسر پیامبر(ص) شده به احترام او هر کس سهمیه خود از اسیران طایفه او را آزاد نموده، و در نتیجه صد نفر دودمان بنی مصطلق آزاد شدند، پدر جویریه که برای آزادسازی دخترش به مدینه رهسپار می‏شد، پس از دیدن معجزه‏ای (که یک خبر غیبی بود) به اسلام گروید، و به طفیل او و دخترش گروهی از طایفه بنی مصطلق مسلمان شدند. اقتباس از احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۱۰۰ و ۱۰۱.
چنانکه ملاحظه می‏کنید این ازدواج نیز پربرکت برای مسلمین و دودمان بنی مصطلق بود، همین وصلت باعث گرایش جمعی به اسلام، و رفع و دفع شورش گروهی به اسلام گردید. هم جنبه عاطفی و سیاسی داشت و هم جنبه نظامی و آتش بس و صلح.

9) یکی دیگر از ازدواج‏های پیامبر(ص) ازدواج با ماریه قبطیه (به عنوان ملک یمین و کنیز) بود، توضیح این که پیامبر اعظم (ص) در سال هفتم هجرت برای شاهان و رؤسای کشورها نامه نوشت و آنها را دعوت به اسلام نمود، یکی از این نامه‏ها را برای مقوقس رئیس قبطیان که مسیحی بود و در اسکندریه مصر سکونت داشت نوشت، او به نامه پیامبر(ص) و نامه رسان آن حضرت، حاطب بن ابی بلْتعه احترام شایان کرد، ولی برای حفظ سلطنتش، اسلام را نپذیرفت، و به جای آن هدایای بسیار نفیس از جمله سه کنیز که یکی از آنها ماریه قبطیه بود به محضر پیامبر(ص) فرستاد، پیامبر(ص) هدایای او را پذیرفت. منتهی الآمال، ج ۱، ص ۸۰.
پیامبر(ص) با ماریه که با برادرش مسلمان شده بود، و افتخار ازدواج با آن حضرت را داشت، ازدواج کرد، و با این ازدواج شخصیت او را بالا برد، و از کنیزی، به عنوان همسر رسول خدا(ص) ارتقاء یافت و در ماه ذیحجه سال هشتم هجرت از آن پسری به نام ابراهیم شد، ولی ابراهیم یک سال و دو ماه یا یک سال و شش ماه بیشتر عمر نکرد، و در سال دهم هجرت از دنیا رفت. ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۳۲۴.
بنابراین ازدواج با ماریه نیز به عنوان کنیز بود، موجب حفظ کرامت ماریه می‏شد، که از دیار مصر به مدینه آمده بود، و نیاز شدید به پناهگاه مطمئن و آرام بخشی داشت.

چهار‌شنبه 9 مرداد 1387


مسلمان ایرانی - ایران - شیراز

● فلسفه تعدّد ازدواج‏های پیامبر (ص) :
قسمت پنجم :

10) یکی از ازدواج‏های پیامبر(ص) با میمونه دختر حارث بن حزن هلالی، خواهر ام الفضل همسر عباس عموی پیامبر(ص) بود. توضیح این که میمونه بیوه‏ای بود که قبلاً دو شوهر کرده بود، و آخرین بانویی بود که در سال هفتم هجرت در حالی که آن حضرت حدود ۵۹ سال داشت، همسر پیامبر(ص) گردید. او در مکه می‏زیست، و عباس عموی پیامبر(ص) عقد او را برای پیامبر(ص) اجرا نمود. میمونه و خواهرانش از زنان با ایمان بودند، پیامبر(ص) آنها را اهل بهشت معرفی کرد. میمونه از محبان حضرت علی (ع) بود و روایاتی در شأن آن حضرت، از پیامبر(ص) نقل کرده است. احزاب، آیه ۳۷.
میمونه پس از مرگ شوهران سابقش، بی سرپرست بود، و نیاز به پناهگاهی داشت، عباس عموی پیامبر(ص) او را که خواهر همسرش بود، به عقد ازدواج پیامبر(ص) درآورد، تا زندگیش سروسامان یابد. یکی از همسران پیامبر(ص) که در قرآن در شأن او آیه‏ای نازل شد، ام شریک است، این بانو که در صفاء می‏زیست، بعد از شوهرش ابوعکر مسلمان شد، ابوعکر به مدینه هجرت کرد، ولی از دنیا رفت، او که تنها مانده بود، و مشرکان فهمیده بودند که ام شریک نیز مسلمان شده، بسیار او را مورد آزار و شکنجه قرار دادند که داستان طولانی است، سرانجام خود را که بیوه‏ای بی سرپرست بود، و نیاز شدید به پناهگاه داشت، به مدینه رسانید، و خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: «من مدتی است که شوهر ندارم، اینک به محضرت آمده‏ام تا خود را به تو ببخشم.»
پیامبر(ص) فرمود: «فعلاً صبر کن تا از طرف خداوند دستوری برسد» طولی نکشید که آیه ۵۰ سوره احزاب نازل شد، که بخشی از آن چنین است: «و امْرأةً مؤمنةً انْ وهبتْ نفسها للنّبیّ انْ اراد النّبیُّ انْ یستنْکحها خالصةً من دون المؤمنین ؛ هرگاه زن با ایمانی خود را به پیامبر(ص) ببخشد (و مهری برای خود قائل نشود) چنانچه پیامبر(ص) بخواهد، می‏تواند با او ازدواج کند، اما چنین ازدواجی تنها برای تو (ای پیامبر) مجاز است، نه سایر مؤمنان.» احزاب، آیه ۳۷.

چهار‌شنبه 9 مرداد 1387


مسلمان ایرانی - ایران - شیراز

● فلسفه تعدّد ازدواج‏های پیامبر (ص) :
قسمت ششم :

11 ) یکی دیگر از ازدواج‏های پیامبر(ص) ازدواج با زینب دختر جحش، دختر عمه پیامبر(ص) است، که در قرآن به آن اشاره شده است، او بانویی با جمال و با کمالی بود، همراه پیامبر(ص) از مکه به مدینه هجرت نمود. روزی خواهرش را نزد رسول خدا (ص) فرستاد و توسط او به پیامبر(ص) پیشنهاد ازدواج کرد، ولی پیامبر(ص) زیدبن حازثه غلام آزاد شده خود را برای ازدواج با او پیشنهاد کرد. زینب نخست تمایل به ازدواج با زید را نداشت، ولی پس از نزول آیه ۳۶ احزاب که بیانگر اطاعت از پیامبر(ص) است، زینب پیشنهاد پیامبر (ص) را پذیرفت، پیامبر(ص) او را به عقد ازدواج زیدبن حارثه درآورد. ولی طولی نکشید که زینب که از خاندان قریش بود، با زید که سابقه بردگی داشت، نتوانست زندگی کند، و ناسازگاری بین آنها آشکار گردید. و زید خواهان طلاق او شد، چنان که آیه شریفه «فلمّا قضی زیدٌ منها وطراً؛(۱۴)هنگامی که زید به طور کامل از زینب، کامیاب و سیر شد و بی نیاز گردید.» به این مطلب دلالت دارد.سرانجام زید، زینب را طلاق داد. پس از آن که عده او گذشت، پیامبر(ص) با او ازدواج کرد. قرآن فلسفه ازدواج پیامبر (ص) با زینب را چنین بیان می‏کند: «زوّجنا کها لکیلا یکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم...؛(۱۵) او را به همسری تو در آوردیم تا مشکل برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده هایشان هنگامی که طلاق گیرند نباشد.»
بنابراین با توجه به اینکه زید پسر خوانده پیامبر(ص) بود، و مردم خیال می‏کردند که پسر خوانده در احکام مانند پسر حقیقی است، و نمی‏توان با زن طلاق داده او ازدواج کرد. پیامبر(ص) برای شکستن این سنّت خیالی جاهلی، با زینب ازدواج کرد، تا سنت‏شکنی کرده باشد.
در عین حال یهودیان به پیامبر(ص) تهمت زدند که خود می‏گوید ازدواج زن پسر حرام است، ولی خودش با زینب زن پسر خوانده‏اش ازدواج نموده است، در رد آنها آیه ۴ و ۵ سوره احزاب نازل گردید، که ترجمه‏اش این است: «خداوند فرزند خوانده‏های شما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است، این سخن شما است که به دهان خود می‏گویید (سخنی بی پایه و باطل) اما خداوند حق را می‏گوید و به سوی حق هدایت می‏کند، آنها را به نام پدرانشان بخوانید، که این کار نزد خدا عادلانه‏تر است...»
ازدواج‏های دیگری نیز پیامبر(ص) داشته که خداوند به خاطر مصالح و اموری به او چنین اجازه‏ای داده بود، و ... جنبه انسانی، فرهنگی، عاطفی، سیاسی، شکستن سنت‏های باطل، و سرپرستی ایتام و ضعیف نوازی و اموری از این قبیل بوده است. حتی در بعضی از تواریخ می‏خوانیم که پیامبر(ص) با زنان متعددی ازدواج کرد، و جز مراسم عقد، و یا صرف خواستگاری چیزی انجام نشد، و این امور به خاطر آن بود که زنان بی نوا با همین اندازه با پیامبر(ص) احساس افتخار و شخصیت کنند، و روحیه عزّتمندی خود را حفظ نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۷ساعت 14:14  توسط   | 
به نام خدا
آنكس كه مرگش فرا رسيده ، مهلت مي طلبد تا گذشته را جبران كند و آنكس كه مرگش فرا نرسيده و براي عمل صالح فرصت دارد ، امروز و فردا ميكند .
 كل معاجل يسأل النظرة ، وكل مؤجل يتعلل بالتسويف .
تنها چيزي كه در اين دنياي فاني ، باقي ميماند قرآن است ، پس قرآن را پيشوا و امام خود قرار دهيد ، تا به راه راست و مستقيم هدايت شويد . همانا محق ترين مردم به قرآن كساني هستند كه بدان عمل كنند اگر چه آن را حفظ نكرده باشند ، و دورترين افراد از قرآن كساني هستند كه به دستورات آن عمل نكنند گرچه قاري و خواننده آن باشند .
ما بقي في الدنيا بقية غير هذا القرآن فاتخذوه اماما يدلكم علي هداكم ، وان أحقالناس بالقرآن من عمل به وان لم يحفظه وأبعدهم منه من لم يعمل به وان كان يقرأه .
هر كس قرآن بخواند ، يك دعاي مستجاب براي او ميباشد كه يا فورا اجابت ميشود و يا با تأخير .
 من قرأ القرآن كانت له دعوة مجابة ، اما معجلة واما مؤجلة .
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:58  توسط   | 
به نام خدا


هشام بن سالم گويد: حضرت صادق (ع ) فرمود: آيا طولانى بودن بلا را از كوتاهى آن مى

شناسيد (و مى فهميد چه بلائى طولانى و چه بلائى كوتاه است )؟ عرض كرديم : نـه ،

فـرمـود چون در هنگام بلاء به كسى (از شما) الهام شد كه دعا كند بدانيد كه بلاء

كوتاه است (و مدت آن سپرى شده).

اصول كافى جلد 4 صفحه : 219 رواية : 1


عقلای آگاه بر اساس عقل خود و احادیث صریح می دانند که آیات قرآن و احادیث را باید همگی با هم فهمید و با هم تفسیر کرد. اسلام در نظر دانشمند منصف در اوج زیبایی است و پیکر این حوری زیبا اگر مثله شود نه تنها زیبا نخواهد بود بلکه ناقص و خون آلود و خشن و وحشتناک به نظر خواهد رسید. دعوت به دعا در دین به شدت توام با دعوت به تفکر و تلاش است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:58  توسط   | 

به نام خدا


شهید آوینی:  آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند ...


سری به این شهید راه آزادی حقیقی بزنید:


 خوشا آنکه از استبداد نفس امر کننده به شر آزاد شد ...


خدایا ما را از استبداد نفس و ترس مرگ و وسوسه ظلم کردن آزاد فرما

و به ما اعتدال عطا فرما

اللهم صل علی محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:57  توسط   | 

به نام خدا







?Who? Why


v            US told lies to the world about Iraq’s WMD and the media magnified it and the attack took place for US/Republican’s benefits (with some side-benefits to Iraqi people in long term, we hope). Are they telling the truth about Iran’s intensions for having WMD? Who got the contracts in Iraq? Who is keeping the flow of US people’s money into the veins of war industry? Were the September 11th events designed to resurrect the war industry after the cold war and make the Republicans (at least some of them) richer?


v            Is the country who has abused WMD for killing tens of thousands of civilians more dangerous or an aggressively monitored country that is accused of having intensions of producing such weapons (accused by that “historically liar”  “WMD-user” country)?


v            What is the definition for terrorism? Who practically defines it in this world? The media? US? Dollar? All these three? Should the terrorism be defined to only apply to some of the small scale crimes to not to include US/Israeli governments?


v            Why can’t US soldiers or politicians be prosecuted for war crimes?


v            Isn’t glorifying sending soldiers to unnecessary wars glorification of terrorism? Isn’t glorifying murders of Israeli government glorification of terrorism? Is glorifying the defense of Palestinians from their rights and their land (without intentionally harming civilians) glorification of terrorism?


v            Aren’t the biased minority-controlled media the biggest threat to the democracy and the freedom?


v            Why do US and UK governments try to have justifications to make wars (under a mask of peace and freedom)? Aren’t they a threat to the humanity? Haven’t they deceived the public to rob them of their votes?


v            Who benefits the wars and how much? Should they be considered to be prosecuted and tried for being possible war makers? Why don’t suicide bombers or … attack them instead of innocent people? Does the brain behind suicide bombings in London or some of the Iraq bombings is a dirty mind with the aim of making war between Muslims and Western people? Do they happen to need Western people as soldiers? And voters? And tax payers of the warfare and post-war industries?


v            Insulting the prophet of Islam is insulting the beliefs of around 1.4 billion people. Is this called Freedom of Speech? Why is discussing the exaggerations of the Holocaust so frowned upon in Western society, but worldwide mass-insulting is not? Where’s the true ‘Freedom of Speech’?


v            The media focuses on what they want us to hear. Their partial aim is to control our minds by magnifying what they want magnified, and sometimes misdirecting us from what’s really important. Is the Western media representative of the people or representative of rich media owners and their chosen teams and powerful friends? Isn’t this a contradiction to democracy, given the fact that the media is the key to power? Is the right of speech and hence political participation proportional to the money people have? Have the elections and the present level of democracy afforded to escape the dollar black hole?


v            Who benefits from distributing Islamophobia and depicting the overwhelmingly beloved prophet of mercy and grace? Do they happen to benefit from Shia-phobia and Sunni-phobia (among muslims, e.g. in Iraq) as well?


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:57  توسط   | 

به نام خدا




 It is not just official kings we can blame on dictatorship, but the media kings are also responsible for a great deal of Soft Dictatorship the world suffers from nowadays. If a democratic political system is a car, the media are probably the first candidate for being assumed the stirring wheel. Alone. What can the poor driver do if s/he does not have enough access to the stirring wheel? It is even worse when you don’t know where you are going (doesn’t it sound similar to the way the news are chosen/magnified for you by the famous media, bringing you where they want?)! The media in the more democratic countries have too many leaks that flow the power towards the media dollar kings, which means there’s almost no democracy!!! You have the money, you or your supported friends/soft-puppets have the votes in many cases (this “you” is a minority of likely hidden/official rulers from specific groups). As an Iranian I have been amazed by the level of lies/magnifications/demonizations some of the wealthy western media have been broadcasting about Iran. The same propaganda crime happens in the case of Muslims. What’s really going on behind the scene? Who is going to get what benefit from this trick of broadcasting lies via telling some truths, or doing selective/magnified news broadcasting? Even if you are the best human the humanity has ever seen, they may dare to try to demonize you by their lies and biased interpretations and even show you as an enemy of the human kind !!! You do not have the money, you can be brutally demonized, you can be “x”ed for largely arbitrary x! When and how can we solve the problem of the “dollar-ruled-media” in our so called democracies? How far is a real democracy from where we stand now? What ethical rules should save the rights of minorities from the strong power streams, particularly in the media? What ethical rule(s) should govern the right of public/elites access to the broadcasting? Should the media rulers be directly elected? Should the university (and not just selected parts of it) have more share of the present broadcasting management


?Or is this a part of the solution

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:56  توسط   | 

به نام خدا




برخی در مورد بخشی از مسایل حقوق زنان بر اسلام زیباروی خرده گرفته اند و به اشتباه این شاهد سیمین تن لطیف اندام برخاسته از رحمانیت و رحیمیت الهی را به چوب نقد نادرست  نواخته اند. از سوی  دیگر منتقدین مودب و سوال کنندگان زیرک به حق چند و چون مطلب را جویا شده اند تا شاهد حقیقت را از دیو گمراهی باز شناسند و از لب لعل منطق کام علم بر گیرند. پرسیده اند که چرا پیامبری  در چمع زنان نبوده است؟ چرا زنان به قضا و مرجعیت نمی پردازند؟ چرا در برخی امور تحت فرمان همسر قرار گیرند؟ چرا تعدد همسر برای مرد هست و برای زن نه؟ آیا به حکم اسلام زنان به نسبت مردان ناقص العقل هستند؟! چرا شهادت آنان کمتر از مردان مقبول باشد؟

بگذارید جرات کرده  و سوالات دیگری نیز بپرسیم: آیا نظیر این مسایل کمابیش در مورد مردان هم صادق نیست؟ چرا بار کارکردن و تامین معاش زن و فرزند اجبارا به دوش مرد است چنان که از عدم انجامش روانه دادگاه  شود؟ چرا زخمهای جانفرسای جهاد به تن مردان بنشیند؟ چرا مرد مومن حتی الامکان به میل و سلیقه زن و فرزندانش غذا تهیه کند (بله در این مورد حدیث هست)؟  چرا خداوند مردان را در اداره جامعه (قضا و مرجعیت و ...) سخت تر مورد باز خواست قرار دهد و بیشتر مسوول بداند؟ البته تلاش برای طرح چنین سوالاتی مرد پسند به هدف برابری آنها با سوالات مربوط به بانوان برکه ایست که ظرفیت نهنگ هم ندارد چه برسد به روح متعالی انسان!

بگذارید بیشتر جرات داشته باشیم و از این برکه پا به اقیانوس بگذاریم: چرا فقرا بیشتر از دیگر خلایق در رنجند؟ چرا معلولین بیشتر متالمند؟ چرا کسی که هوش زیادی دارد زندگی راحت تر و شادتری داشته باشد؟ چرا اینهمه تبعیض در دنیا هست؟؟!! آیا خدا معتقد به عدم تبعیض جنسیتی قومی طبقاتی و ... نیست ؟؟؟!!!  

کمی فکر کنیم.  شاید صحنه آزمایش است و عیار عشق  و مهر و  صبر- یعنی تقوا را -  می سنجند. هر کسی را به نسبت آنجه داده اند و با نظر به سختی آزمایش ارزش می گذارند. حتی ایمان را در این عرصه نقش کامل نیست چه رسد به جمال و منال و القاب. ملاک ارزش فقط تقوی است . اگر از دو نفر با میزان تقوای مساوی یکی را در منزل امام و دیگری را در خانه یزید قرار دهند ایمانهای آنها با هم متفاوت خواهد بود (اما ارزش حقیقی آنها که ناشی از همت و تقوای حاصل از همت است مساویست). حتی ایمان هم خالی از "ظاهر" نیست و حتی نقص نسبی ایمان هم لزوما نقص نسبی تقوا را نمی رساند چه رسد به نقص نسبی عقل  و مال و جمال و مکان و زمان و سلامت و ... . به هیچ کس درهیچ  شرایطی ظلم نمی شود. آنجا که ملاک تقواست باید نگران پاسخ خود باشیم نه عدالت آزمونگر. آیا اگر در جلسه امتحان به دیگری سوالاتی متفاوت با شما بدهند و نمره نهایی هم عادلانه و متناسب با سختی و سادگی سوال باشد شما حسودی می کنید؟ سبحان الله. حد انسان چه زن و چه مرد این است که می تواند به مقام خلیفه الهی برسد. چنین کسی باید مسایل کوچک را مایه فخر و برتری طلبی قرار ندهد و به تکلیف بیندیشد تا به مقصد سعادت برسد.

حرفها و دلایل دیگر هم هست. 


           در ادعای عشق و طلب سوی او شدی       ا و  کرد بس  وفا  تو نکردی  عنایتی!

           در نرد فتنه ها که کام  وصالش بباختی       ا و  کرد  صد  ندا  تو دریغ  از اجابتی!


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:55  توسط   | 

به نام خدا


در شیخ نشین امارات آسمانخراشی به ارتفاع حدود ۸۰۰ متر در حال ساخت است. در آمریکا صحبت از ساخت احتمالی آسمانخراشی به ارتفاع ۳۰۰۰ متر است. آیا چشمی هم برای دیدن و لذت بردن و بلکه استفاده از آسمانخراشهای معنویت هست؟


سادگی زندگی دانشمندان متقی دین اسلام با وجود دسترسی به وجوهات کلان فقط طبقه ای از این برج رفیع انسانیت است.





+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:53  توسط   | 

به نام خدا


به علل و قرائن متعددی موارد زیر برایم باور کردنی است به عنوان مثال اینکه مشابه این موارد را یک روحانی موجه و امتحان پس داده از شاگردان آقای بهاالدینی که مستقیم دیده بود برایم نقل می کرد. خود او هم با وجود امکان برخورداری از تجمل تا جایی که دیدیم اهل تجمل نبود و جلوی چشم ما این امتحان را پس داده بود.




نقل از :

وضعیت زندگی شخصی رهبر

زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با كم ترین امكانات می باشد.
معظم لَه مانند معمولی ترین افراد جامعه زندگی می‌كنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم وازآقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم‌برداری كنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند كه ایشان چگونه زندگی می كنند.
آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی‌ها باور نكنند.»

(راوي: حجت الاسلام والمسلمین سید علی اكبر حسینی)

كوپن قند و شكر

در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، روزی همسر ایشان به منزل ما آمدند و به من گفتند: «كوپن قند و شكر ما تمام شده است، اگر شما قند و شكر دارید مقداری به ما قرض بدهید.»

(راوي: خانم دكتر زهرا رهنورد ؛ همسر مهندس ميرحسين موسوي نخست‌وزير وقت)

شامی در محضر آقا

روزی كه در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.»
بنده در عین حال كه این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض كردم: «اسباب زحمت می شود.»
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید ؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیكه سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!

(راوي: سردار سید رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه)

گوشت كوپنی

مصرف گوشت خانه‌ی آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق كوپن بود.ایشان درآن زمان به من فرمودند: «من تاكنون غیرازهمان گوشت كوپنی كه به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام.» امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم ومستضعف است.

(راوي: آیت الله مصباح یزدی)

برنج كوپنی

من درآن زمان نماینده ی مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یكی از بچّه ها را نزد پزشك برد و درمطب دكتر همسر مقام معظم رهبری را ملاقات كرد. ایشان نیز یكی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. كسی نمی دانست كه ایشان كیست!
چون نوبت به همسر اقا رسید؛ به اتاق پزشك مراجه كردند. دكتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: «برای مداوای فرزندتان روزی یك لیوان لعاب برنج به او بدهید. همسر مقام معظم رهبری پاسخ داد: «ما چنین امكاناتی را نداریم.»
پزشك كه ایشان را نمی شناخت عصبانی شد و گفت: «مگر امكان دارد درخانه ای برنج نباشد؟!»
همسر مقام معظم رهبری فرمود: «آقای ما اجازه نمی‌دهد كه درخانه، غیر از برنج كوپنی استفاده كنیم وآن هم كفاف خوراك ما را بیش ازیك باردرهفته نمی دهد.»

(راوي: آقای سید علی اكبر طاهایی)

فرش های ساییده

مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع كردیم و فروختیم و یك مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه كنیم.
وقتی زیلوها را عوض كردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: «این ها دیگر چیست؟!»
گفتم:« زیلوها را عوض كردیم.»
فرمودند: «اشتباه كردید كه عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید». اصرار را بی‌فایده دیدم و با هزار مكافات رفتم و زیلوها را پیدا كردم وتوی خانه انداختم ؛ زیلوهایی كه واقعاً وقتي به آن ها نگاه می‌كردی، می‌دیدی كه نخشان در آمده و ساییده شده اند.

(سردار سرتیپ پاسدار شوشتری)


براي عقد دخترم به منزل شخصي ايشان رفتيم . در آنجا ديدم كه فرش خانه‌ي آقا "نخ‌ نما" شده بود .

(راوي: حجت الاسلام و المسلمين قرائتي)


غذاي بيت المال

يك روز مهمان مقام معظم رهبري بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ايشان "آقا مصطفي" نيز نشسته بـود . آيت الله خامنه اي به وي نگاهي كردند و فرمودند : « پاشو برو ! » من خدمت ايشان عرض كردم : اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشيم . آقا فرمودند : « ايـن غـذا مـال بيـت المال است ، شما هم مهمان بيت المال هستيد . براي بچه ها جايز نيست كه بر سر اين سفره بنشينند . آنها به منزل بروند و از غذاي خانه بخورند » من در آن لحظه فهميدم كه خداوند چرا اين همه عزت به حضرت آقا داده است .

(راوي: آيت‌الله جوادي آملي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:51  توسط   | 

به نام خدا



آقای خامنه ای را از نزدیک نمی شناسم ولی این را می شود تقریبا به سادگی فهمید که بسیاری از دشمنان خارجی (و داخلی) معروفش جزو ظالمین بزرگ یا بد سابقه ها هستند. بعضا حتی قتل صدها هزار بیگناه را در کارنامه حقوق بشر خود دارند. معمولا هم دشمنان قدرتمند و رسانه ای آقای خامنه ای شدیدا به تخریب چهره او می پردازند. حتی چه بسا شاید برای نق زدنها و سیاه نمایی افرادی را برای کامنت گذاری در سایتهای خبری و وبلاگها استخدام کنند (نحوه نگارش و بهانه گیری و تغییر جو ناگهانی کامنتها در بعضی سایتها این مطلب را به ذهن متبادر می کرد). بعضا جرائمی که خود در ارتکابش (آشکار یا پنهان) استاد هستند را به او و ایران نسبت می دهند.

ایشان برخلاف برخی روحانیون نه مرعوب ظالمین به نظر می رسد و نه اهل تجملات و نه اهل دست بردن در دین برای رضایت مردم. از طرف دیگر جلوی برخی تندرویها علیه جمهوریت نظام را هم گرفته و گرنه شاید امثال خاتمی و معین هرگز در انتخابات تایید صلاحیت نمی شدند. به هر حال باید خدا را شکر کرد چون در این دوره و زمانه چنین رهبری با وجود انتقاداتی هم که ممکن است به او وارد باشد کیمیاست. نگاهی به دیگر کشور ها بکنید. البته یاد آن عزیز سفر کرده به خیر که در ظلم ستیزی واقعا در تاریخ بشری کم نظیر بود و شعار سیاسیش این بود که تحت رهبری پیامبر اسلام می خواهیم نه ظالم باشیم و نه مظلوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۷ساعت 9:48  توسط   |